به گزارش تهران آریا؛ مصطفی قهرمانی فعال رسانهای در یادداشتی نوشت: تهران همیشه پرهیاهوست؛ شهری که انگار با عجله متولد شده و با عجله نفس میکشد. خیابانهایش از رفتوآمد خسته نمیشوند، چراغهایش تا سپیدهدم بیدارند و آدمهایش، گاه چنان در پیچوخم زندگی گم میشوند که فرصت نمیکنند لحظهای به آسمان نگاه کنند. اما تهران، در روزهای فاطمیه، انگار کمی آهستهتر قدم برمیدارد؛ گویی کسی در گوش این شهر نام مادر را زمزمه کرده و دلش را به سمت خانهای کوچک در تاریخ برده است؛ خانهای که وسعتش به اندازه تمام حقیقت و غربتش به اندازه تمام دلتنگیهای جهان است.
این روزها، در گوشهوکنار شهر، پرچمهای سیاه از داغی بزرگ خبر میدهند. از دیوارهای ساده محلهها تا موکبهایی که در سرمای پاییز، به گرمای محبت روشناند، همهچیز رنگ ارادت گرفته است. استکانهای چای میان دستهای خسته میچرخند، سفرههای نذری پهن میشوند و آدمهایی که شاید در روزهای عادی، بیآنکه یکدیگر را بشناسند از کنار هم عبور کنند، به واسطه نامی مقدس، کنار هم میایستند. انگار فاطمیه، بهانهای است برای آنکه تهران، با همه بزرگی و شلوغیاش، دوباره معنای همدلی را به یاد بیاورد.
یا فاطمه!
چه رازی در نام توست که قرنها گذشته، اما هنوز دلها با شنیدن آن میلرزند؟ چه عشقی در سینهها کاشتهای که فاصله میان نسلها را از میان برمیدارد و آدمی را از دل روزمرگیها به خلوتی پر از اشک و نیایش میبرد؟ تو در تاریخ، تنها نام یک بانوی بزرگ نیستی؛ تو روایت مظلومیت و شرافتی، نشانه پاکی و ایستادگی و معنای مادری در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری به مهر مادر محتاج است.
ای بانوی بینشان مدینه! این روزها که تهران در سوگ تو سیاهپوش شده، دلهای بسیاری به سوی تو پر میکشند. دلهایی که شاید زبان گفتن ندارند، اما خوب میدانند برای چه در هیئتها مینشینند، چرا با شنیدن روضهات اشک میریزند و چرا نامت را با بغضی آشنا بر زبان میآورند. بعضی دلتنگیها را نمیتوان توضیح داد؛ فقط باید عاشق بود تا فهمید چرا اندوه تو، پس از قرنها، هنوز در جان آدمها تازه است.
یا امابیها!
ما از تو چه میخواهیم، جز آنکه در این روزگار پرآشوب، دست دلهای خستهمان را بگیری؟ در شهری که آدمها گاهی در ازدحام جمعیت، تنهاتر از همیشهاند، ما به یاد تو محتاجیم؛ به یاد مهربانیات، به یاد صبوریات و به یاد حقیقتی که در وجودت معنا گرفت. به ما بیاموز که در میان این همه شتاب، از انسانیت جا نمانیم؛ که در هیاهوی زندگی، صدای مظلومان را بشنویم؛ که حرمت نان و نام و خانواده را نگه داریم و در روزگاری که دلها زود میشکنند، مرهم یکدیگر باشیم.
تهران در ایام فاطمیه، فقط شهری با پرچمهای سیاه نیست؛ شهری است که در گوشهای از آن، مادری برای فرزندش دعا میکند، جوانی زیر لب نام تو را زمزمه میکند، پیرمردی با چشمانی نمناک به هیئت میرود و کودکی در کنار پدرش یاد میگیرد که محبت اهلبیت (ع) چگونه از نسلی به نسل دیگر میرسد. اینجا، در همین خیابانهای شلوغ، عشق هنوز زنده است؛ عشقی که نه با گذر زمان کمرنگ میشود و نه در غبار روزمرگیها از یاد میرود.
و چه زیباست اگر تهران، در این روزهای سوگ، تنها در ظاهر سیاهپوش نباشد؛ اگر فاطمیه از کوچهها به خانهها، از هیئتها به رفتارها و از اشکها به مسئولیتهای ما راه پیدا کند. اگر نام تو، ما را مهربانتر، صبورتر و به دردهای یکدیگر نزدیکتر کند. شاید بزرگترین نشانه ارادت به تو همین باشد که پس از پایان روضهها، چیزی از روشنایی خانه تو در زندگی ما باقی بماند.
یا فاطمه زهرا (س)!
تهران این روزها به نام تو نفس میکشد؛ به عشق تو چراغ روشن میکند، برای غربت تو اشک میریزد و در سوگ تو، دل به آسمان میسپارد. ما نیز در میان همین خیابانها و همین روزهای پرهیاهو، دلمان را به نام تو گره میزنیم؛ به امید آنکه نگاهت پناه روزهای سختمان باشد و محبتت، چراغ راهی که در تاریکیها گم نشویم.
سلام بر تو، ای بانوی آفتاب و آینه؛ ای مادر تمام دلتنگیهای مقدس؛ ای حقیقتی که زمان از شکوهت نکاسته است.
تهران در این روزها سیاهپوش است؛ اما در عمق این سیاهی، چراغ عشقی روشن است که نامش فاطمه است.




















Friday, 23 October , 2026