بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون با اشاره به درخواست آتش‌بس از سوی آمریکا پس از ماه‌ها درگیری گفت: مایه مباهات است که بعد از این همه سال تلاش، تحریم و شهید، حالا آن کشوری که خودش را ارباب می‌داند، تقاضای آتش‌بس می‌کند. ما همین الان هم پیروزیم.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «تهران آریا»؛ مهران رجبی، هنرمند باسابقه سینما، تلویزیون و تئاتر که پای ثابت بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های محبوب بوده است،ضمن روایت تلخی‌ها و شیرینی‌های روزهای اخیر، تأکید کرد که ایران در مقابل کشوری ایستاده که ۸۸ جنگ را شروع کرده، اما این بار با شرایطی متفاوت روبرو شده است.

رجبی با اشاره به ماهیت بیمارگونه جنگ‌طلبی آمریکا گفت: «واقعاً فکر نمی‌کردند ایران بتواند از پس این ماجرا بربیاید. خیلی از تحلیلگران می‌گفتند اگر تنگه را بگیریم، خودکشی است، ولی دیدیم این‌طور نیست. ما هرچه بترسیم، او شجاع‌تر می‌شود. هرچه جلوتر برویم، او هم متوجه می‌شود جایی که خودش چوب می‌خورد، زیاد درگیر نمی‌شود.»

این بازیگر پیشکسوت با پیش‌بینی تغییر ماهیت درگیری‌های آینده تصریح کرد: «بعد از این جنگ‌ها مطمئن باشید شکل جنگ با ایران، جنگ تعرفه‌ای خواهد بود؛ همان‌طور که با روسیه و اتحادیه اروپا هم دارد به این سمت می‌رود.»

رجبی از فقدان رهبر شهید به عنوان تلخ‌ترین بخش ماجرا یاد کرد و گفت: «احساس ناراحتی و حتی توهین داشتم که هم به کشور حمله شد و هم رهبر را شهید کردند. اینکه رهبرتان را می‌زنند یعنی تعارف ندارند. به کشور تجاوز کردند.»

وی در ادامه افزود: «اما بخش شیرین ماجرا این بود که جنگ به جایی رسید که دست‌ها را بالا بردند و تقریباً همه دنیا گواهی هستند که فعلاً دست آنها بالاست.»

مهران رجبی در پاسخ به این سوال که «پیروز می‌شویم؟» گفت: «ما همین الان هم پیروزیم. پیروزی که شاخ و دم ندارد. تمام سیاسیون، تحلیلگران و برنامه‌سازهای سیاسی دنیا می‌گویند آنها گرفتار شده‌اند، در منجلاب افتاده‌اند و نمی‌دانند چه کنند.»

او با اشاره به هزینه نوکری کشورهای عربی منطقه اظهار داشت: «امسال بن‌سلمان هزار میلیارد دلار به آمریکا داده. این هزینه نوکری است. به نظر من کشورهای عربی ته دلشان خوشحالند که بالاخره یکی پیدا شده جلوی آن اربابی بایستد که این همه تحقیرشان کرده است.»

این هنرمند که خود را «بچه زمان جنگ» می‌نامد، در پایان گفت: «من از جنگ بیم نداشتم. برای من کشورم به آن چیزی که می‌خواستم تبدیل شده. بالاخره یک جا باید گفت “نقطه اوج داستان خون است”. یک جا به نقطه‌ای می‌رسد تا بعد از آن سرازیری آغاز شود.»